نانوا ، نان رسان ترین آدم است.
سايهام ، سينهخيز تعقيبم مي كند.
قفس ، گشاد ترين لباس ِ پرنده است.
هم دلي را در قطرات ِ آب ِ اقيانوس يافتم.
عُمر ، صرف ِ «زمان حال ِ ساده» ميشود.
آدم ِ خودشيرين ، با جواز ِ قنادي به دنيا ميآيد.
چشمم آب ِ سياه آورده ، روزها چراغ روشنميكنم.
دندان پزشك آمپول ِ بيحسي زد ، ميناي ِ دندانمازهوشرفت.
تاجر ِ فضانورد ، عاشق ِ سفر به ستارهي مشتري است.
قيمتيترينسنگيكهاستخراجكردهام ، سنگكليهام بوده.
براي ِ خواب ِ غفلتم ، نرمترين بسترم را پهن کرده ام.
درآسمان ِ خيالم ، تمام ِ مرغانحسرت در پروازند.
عقربهي ساعت ِ مردگان ، معكوسكار مي كند.
دكانخراطي ، سوناي ِ خشك ِ درخت است.
کار ِ ماهي گير ، تور زدن ِ ماهيها است.
چتر ، تو سري خور ِ باران است.
قارچ ، با كلاه ايمني به دنیا می آید.
قيچي ، برش دار ترين وسيله است.
دهانم لق شده ، بايد آچار كشيشود.
ميناي ِ دندانم پير شده ، پر سياه در آورده.
سال گذشت ، تقويم ِ عمرم معكوسكشید.
سينماي صامت ، برای ناشنوا راه اندازی شده.
رخت ِ آخرتم را بر چوب رختي عزراييلمي آويزم.
روياي ِ نابينا ، بينخوابوبيداريتقسيممي شود.
براي ِ گرفتن ِ زهرچشم ، به انستيتو رازي رفتم.
هنگام ِ خشك سالي ، ماهي روزهي آب می گیرد.
درطباخي هم ، مغز و زبان جایگاهشان متفاوت است.
ازمحلكار مورختا پيش گو ، گاهيهزاران سال راه است.
ساعتها هنگام ِ عروسي ، برسر ِ يكديگر ثانيه ميريزند.
ترك تحصيلكرده ، همهي ماههايش سه ماه تعطيلي است.
روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) ۷ آبان 88 شماره 1۳۱
