دیوان ِ عمر ، قافیه ندارد.
«آدم» ربا ، به «حوا» كاري ندارد.
عاشق هم نوازی ارکستر هستم.
آب از سر گذشت ، خشک سالی پَر.
«دار» مکافات جای آدم «بیدار» نیست.
«توان» ، ناتواني اعداد را جبران می کند.
ديدنيترين روي سكه ، روي دیگر آن است.
سایه هر چه کشید از دست هم سایه کشید.
مسافر سرنشين است ، از ته نشين خبري نيست.
عده ای «حضور»شان را با «غیبت» لکه دار می کنند.
«جنبش نرم افزاری» ، همان «حرکات موزون» است.
هنرمندانه ترين دوشيدن ، دوشيدن آدم ها است.
نانوای «بندر خمیر» ، لنگ خمیر نمی شود.
با تلنگر برسفال دلم ، حالش را پرسيدم.
«قافيه» را باختم ، شعرم «سپيد» شد.
«آپارتاید»ی با «سیاه» زخم جان سپرد.
عاشق طلا ، جنگ زرگري راه انداخت.
«حباب قیمت» ، فقیر را از پا در آورد.
فقير ، «ته مايه دار » جامعه است.
سفر ماهي با تور کوتاه است.
کاریکلماتورهایم در سایت لوح
دیگر کاریکلماتورهایم هر روز در روزنامه آفرینش - شاپرک(ستون اجتماعی)
فرش فقیر ، خواب ندارد.
«پری»روز،زیباترین روز بود.
كودك خيالم را ، از شير گرفتم.
ماشین «بی باک» ، مفت نمی ارزد.
هنگام پيري ، ارتفاعاتم سفيدپوش شد.
آزمون مرگ ، بدون کنکور انجام می شود.
ای کاش باشگاه مغز سازی هم دایر می شد.
صاحب خانه ای جواب کرد ، پیاده رو پذیرش کرد.
عاشق تفنگي هستم كه با بوي باروت غريبه است.
مسافرین ایستاده ی اتوبوس ، عطر زیر بغل به هم تعارف می کنند.
عده ای پیاده به وصال می رسند ، خیابان وصال را می گویم.
در آزمایشگاه ، خون آدم ها را توی شیشه می کنند.
سنگ قلاب ، فنی ترین شیوه ی فرافکنی است.
«سایت غنی سازی» ، دهان فقیر را آب انداخت.
کودک خیال ام ، آرزوی مهد کودک را به گور برد.
«سرزنش» ، زشت ترین عادت گیوتین است.
وایرلس به جدایی پرندگان دامن می زند.
اورانیوم با غني سازي مايه دار شد.
سايهام ، سينهخيز تعقيبم مي كند.
یخ ، سر سختي آب را ثابت کرد.
کاریکلماتورهایم در سایت لوح
دیگر کاریکلماتورهایم هر روز در روزنامه آفرینش - شاپرک(ستون اجتماعی)
