کاریکلماتورهای تلخ و شیرین ، گاهی ملس

دل نوشته های حسین ناژفر                                                                             

1  - فقر ، دهان کفش را هم باز کرد.

2  - آدم ها وقت بد بیاری ، بز می آورند. 

3  - دکتر جواب کرد، عزرائیل فرم پذیرش پر کرد.

4  - نانوای «بندر خمیر» ، لنگ خمیر نمی شود. 

5  - در کله پزی «چشم در برابر چشم» را دیدم.

6  - با ادب ترین دزدی که دیدم ، سارق ادبی بود. 

7  - تنبل ، شیپور جنگ نرم را در رختخواب می نوازد.

8  - کامپیوتری اهل دل از آب در آمد، او را «دل» نامیدند. 

9  - آب آورده را آب می برد ، اگر خشک سالی امان دهد.

10- راننده ای را دیدم که زیر بلیت دیگری زندگی می کرد. 

11- ای کاش جاده ی زندگی پر از ایستگاه «همت» باشد.

12- دانشکده ی کپی ، سارق ادبی استخدام می کند. 

13- فکر می کنم چاپگرهای چند کاره هم پارتی دارند.

14- مرخصی اجباری قلم با فقر فرهنگی آغاز شد. 

15- «سرزنش» ، زشت ترین عادت گیوتین است.

و یا می توانید در  سایت لوح  بخوانید.


دیگر کاریکلماتورهایم هر روز در روزنامه آفرینش - شاپرک(ستون اجتماعی)

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 10:43 توسط حسین ناژفر |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات