کاریکلماتورهای تلخ و شیرین ، گاهی ملس

دل نوشته های حسین ناژفر                                                                             

بازنشر مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده و نام وبلاگ مجاز مي باشد

دیده بان حقوق بشر ، نابینا از آب در آمد.

آدم تصادفی پای فیلم رادیو لوژی گریست.

گام به گام در فرهنگ خزنده جایی ندارد.

دباغ هم در ایجاد پاپوش نقش دارد.

پای طلاق به دفتر ازدواج هم باز شد.

کله پز چشم گذاشت ، مشتری ها قایم شدند.

زالوی ناتوان گفت دست اهدا کنندگان خون را می بوسد.

خشک سالی نمی گذارد پَته ی کسی روی آب بیفتد.

برای سپردن سر ، دنبال جای خاطر جمع می گشت.

ماری که در آستین پروردم به من نیشخند زد.

برف پیری ، برف شادی عزراییل بود.

هرچه باداباد شعار طرف دار حزب باد بود.

دلم شور می زد با نوایش گریستم.

مار پزشک شد ، نیش دارو تجویز کرد.

این روزها اشتها هم کاذب از آب در می آید.

چکه ، علت تعویض شیر باغ وحش نبود.

عده ای بچاپ بچاپ را رشد صنعت چاپ می دانند.

گوسفند لحظه ی وداع به چوبدار گفت : نمک گیرتان هستم.

تخصص ماست بند ،  کشیدن مو از ماست بود.


کاریکلماتور در سایت  لوح

دیگر کاریکلماتورهایم هر روز در روزنامه آفرینش - شاپرک(ستون اجتماعی)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 7:59 توسط حسین ناژفر |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

بازنشر مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده و نام وبلاگ مجاز مي باشد

مبتلا به دیابت ‎اخلاقی‎ بود از کلامش شکر می‌بارید

کاریکاتوری که با کلمات شکل می‌گیرد؛ این فرم نسبتا تازه‌ای در طنز است که مورد استقبال طنزنویسان و مخاطبانشان قرار گرفته است. به خصوص که روزگار ما، روزگار سرعت است و می‌نیمالیزم، بر تمامی قالب‌های هنری سایه انداخته است...

میخ و تخته
بزنم به تخته، میخ خوبی است
گالوانیزه
منبع موثق، گالوانیزه از آب در آمد
دارو
مار پزشک شد، نیش دارو تجویز کرد
نوبل
جایزه‌ی صلح نوبل بوی انفجار می‌دهد
توبره
دوزیستان، هم از توبره می‌خورند و هم از آخور
دیابت ‎اخلاقی‎
مبتلا به دیابت ‎اخلاقی‎ بود از کلامش شکر می‌بارید
ها
عده‌ای با «ها»، عده‌ای با «شومینه» خود را گرم می‌کنند
عطر جوراب
تحریم اقتصادی عطر جوراب را جایگزین داروی بی هوشی کرد
آسیاب
هنگام خشک سالی، آب به آسیاب دشمن می‌ریخت
خشک سالی
خشک سالی نمی‌گذارد پَته‌ی کسی روی آب بیفتد
تخته
درخت پیر، صدای تخته از خودش در می‌آورد
سانسور
شب نامه پای قیچی سانسور را قلم می‌‎کند
نیشخند
ماری که در آستین پروردم به من نیشخند زد
خط دهنده‌
خط آشنا بود، خط دهنده‌اش را نشناختم
چشم پوشی
اسب با چشم پوشی زیر بار همه چیز رفت
آلزایمر
پیرترین دفتر خاطرات به آلزایمر تعلق دارد
عزراییل
صحنه‌ی جرم بوی عزراییل می دهد
ویار
باردار بود اما ویار نمی‌کرد، باربر پیر
درخت
هیزم شکن دکان درخت را تخته کرد
ندار
دار به ندار هم رحم نکرد


کاریکلماتور در سایت  لوح

دیگر کاریکلماتورهایم هر روز در روزنامه آفرینش - شاپرک(ستون اجتماعی)

نوشته شده در سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱ساعت 7:40 توسط حسین ناژفر |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات