کاریکلماتورهای تلخ و شیرین ، گاهی ملس

دل نوشته های حسین ناژفر                                                                             

ساعت  ِ مغزم‎ بهم ريخته بجاي  ِ ‎زنگ‎ ، ‎سوت ‎مي‎کشد.

فقير ، تنها براي  ِ مرغ آمين دانه مي پاشد.

آسياب بادي ، بر باد تکيه کرده است.

بويايي ، ‎حس  ِ بينايي  ِ شكم است.

باران ، پرگار به دست بر آب  ِ بركه مي بارد.

چشمم آب آورد ، ماهي‎فكرم را در آن انداختم.

هنگام پيری ، ميناي  ِ ‎دندان‎ مهاجرت می کند.

پرده دوز  ِ ورشكسته ، بي‎پرده ‎سخن‎ مي گويد.

تنها وجه مشترك قفس‎و قناري ، حرف قاف است.

روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) ۲۱بان 88 شماره ۱۴۳

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۸ساعت 7:3 توسط حسین ناژفر |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

اخم ، اتوي صورتم را به هم ريخت.

غم ، شناسنامه‎‎ي لبخندم را باطل‎‎کرد.

خشک سالي مکرر شد ، چترم بو گرفت.

شب نامه ، نگاتيو  ِ روزنامه‎‎ي پر درد  ِ سر است.

آي  ِ با کلاه ، تنها‎حرفي است که سرش کلاه رفته.

در مراسم پرده برداري از گوشم ، طنين تمام زنگ ها به صدا در آمدند.

حلزون و لاک پشت ، سر شناس ترين خانه به دوشان هستند.

بازنشسته ي جهان سوم ، دوران  ِ بازايستادگي آغاز مي کند.

روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) ۱۴ آبان 88 شماره ۱۳۷ 

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۸ساعت 7:31 توسط حسین ناژفر |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

نان‎وا  ، نان رسان ترین آدم است.

سايه‎ام ، سينه‎خيز تعقيبم ‎مي‎ كند.

قفس ، گشاد ترين لباس  ِ پرنده است.

هم دلي را در قطرات ِ آب ِ اقيانوس يافتم.

‎عُمر ،  صرف  ِ «زمان حال ِ ساده» مي‎شود.

 آدم  ِ خودشيرين ، با ‎جواز  ِ قنادي ‎به دنيا مي‎آيد.

چشمم آب  ِ‎ سياه آورده ، ‎روزها ‎چراغ ‎روشن‎مي‎كنم.

دندان پزشك آمپول ِ بي‎حسي زد ، ميناي  ِ‎ دندانم‎ازهوش‎رفت.

 تاجر  ِ فضا‎نورد ، عاشق  ِ سفر به ستاره‎ي مشتري است.

قيمتي‎ترين‎سنگي‎كه‎استخراج‎كرده‎ام ، سنگ‎كليه‎ام بوده.

براي  ِ خواب ِ غفلتم ، نرم‎ترين بسترم را پهن‎ کرده ام.

درآسمان  ِ خيالم‎ ، تمام  ِ ‎مرغان‎حسرت در  ‎پروازند.

عقربه‎‎ي ساعت  ِ مردگان ، ‎معكوس‎كار مي‎ كند.

دكان‏خراطي ، سوناي  ِ ‏خشك  ِ درخت است.

کار  ِ ماهي گير ، تور زدن  ِ ماهي‎ها‎ است.

چتر ، تو سري خور  ِ باران است.

قارچ ، با كلاه ايمني به دنیا می آید.

قيچي ، برش دار ترين  وسيله است.

دهانم لق شده ، بايد آچار كشي‎شود.

ميناي  ِ ‎دندانم پير شده ، پر سياه در ‎آورده.

سال گذشت ، تقويم  ِ عمرم ‎معكوس‎‎كشید.

سينماي صامت ، برای ناشنوا راه اندازی شده.

رخت ِ آخرتم را بر چوب رختي عزراييل‎مي آويزم.

روياي ِ ‎نابينا ، بين‎خواب‎وبيداري‎تقسيم‎مي شود.

براي  ِ گرفتن  ِ زهرچشم ، به انستيتو رازي رفتم.

هنگام  ِ خشك سالي ، ماهي روزه‎ي آب می گیرد.

درطباخي هم ،‎ مغز و زبان جایگاهشان متفاوت است.

ازمحل‎كار مورخ‎تا پيش گو ، گاهي‎هزاران سال ‎راه است.

ساعت‎ها‎ هنگام  ِ عروسي ، برسر  ِ يكديگر ثانيه ‎مي‎ريزند.

ترك تحصيل‎كرده ، همه‎ي ماه‎هايش سه ماه تعطيلي است.

روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) ۷ آبان 88 شماره 1۳۱  

نوشته شده در شنبه نهم آبان ۱۳۸۸ساعت 7:10 توسط حسین ناژفر |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

بال  ِ پرنده ، بوي  ِ پرواز مي دهد.

شب نامه ، روزنامه‎ي ياغي است. 

وقتي خوابم ، سايه‎ام چرت مي‎زند.

چكه‎ي نگاهم را با عينك آفتابي ايزوگام ‎‎كردم.

عمر  ِ بادبادك ، بر شانه‎هاي باد طي مي‎شود.

قلاب ِ ماهي گیری ، نوعی تور  ِ انفرادي‎ است .

فنر‎‎‎خاصيت  ِ‎ ارتجاعيش‎ را از دست‎ داد ، روشن‎فكر‎‎شد.

درخانه ‎تكاني ‎ ِ وجودم ، پرده‎هاي‎گوشم را تعويض كردم.

فيلم نامه ی ‎عمر ، تنها ‎دو سكانس  ِ خواب و بيداري‎ دارد.

آرايش‎گر هنگام  ِ اصلاح ، كلاه ‎مشتري اش‎ را ‎برمي‎دارد.

لبخندتلخي‎داشت ، درفكرش‎سيانور رخنه‎كرده ‎بود.

ماهي‎ هنگام  ِ سفر ‎با «تور» ‎وصيت‎نامه نوشت.

از گوشم با كشيده ی محکم  ‎پرده‎برداري‎كردند.

آتش بر پا كردم ، پشم و پيلم ‎سوخت.

جلاد ، مجرم را «سرزده» به ديار باقي مي فرستد.

روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) ۳۰ مهر 88 شماره 1۲۵

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان ۱۳۸۸ساعت 12:58 توسط حسین ناژفر |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات