1 - «سارا»ی اين زمانه ، عاشق ِ «دارا» مي شود.
2 - كار ، جوهر ِ مرد است. تمام زندگيم جوهري شده.
3 - وصله ، جوراب هاي ِ كهنه را باهم «جفت» می کند..
4 - سقوط ، بزرگ ترين سوتي ِ پرواز است.
5 - ماهي ِ «آزاد » ، «اسير ِ » دريا است.
6 - پيري ، برفيترين هواي ِ عمرم بود.
7 - نابينا ، چشم ِ ديدن ِ مرگ را ندارد.
8 - كندوي ِ قلبم ، جايگاه ِ چشمهاي ِ عسلي ِ تو است.
9 - پستهي ايام ِ خشكسالي ، به روي ِ كسي لبخند نميزند.
10- قفسي كه آلزايمر ميگيرد ، خانهي اميد ِ پرندگان مي شود.
11- درخت ِ هميشهسبز ، از خواب ِ زمستاني گريزان است.
12- بی مهره گان ، به واشر نياز ندارند.
13- ناشنوا ، از خودشهم حرف شنوي ندارد.
14- حضرت ِ عزراييل ، ُسرايندهي «غزل خداحافظي» است.
روزنامه قدس 24 دیماه 88 شماره 6325 سوسه (پارازیت)
زندگي، بر عصاي مرگ تكيه مي كند.
چكهي قلبم را با عشق، ايزو گام كردم.
«كله گنده»، «سرشناس»ترين آدم است.
«شكوه ِ علفزار» را درشكم ِگوسفند ديدم.
مغزم، در كوران ِ حوادث از خواب بر مي خيزد.
جنگ ِ سرد، كار و بار يخ فروشها را سكه كرد.
ادامه مطلب را در سایت سایت کانون ادبیات ایران بخوانید.
عاشق ِ هم نوازی اركستر هستم.
گرگ و میش، خون بارترین طلوع است.
دور اندیش، گاهی نزدیك را گم می كند.
نبضم عاشق ِ ترانه ی «دل ای دل» است.
از دست فروشی خسته شد، کلیه فروخت.
دادگاه «تجدید» نظر، «شهریور» برگزار شد.
معلم ریاضی با حواس «جمع» درس می داد.
ادامه مطلب را در سایت لوح بخوانید.
