کاریکلماتورهای تلخ و شیرین ، گاهی ملس

دل نوشته های حسین ناژفر                                                                             

1 - «سارا»ی اين زمانه ، عاشق  ِ «دارا» مي شود.

2 - كار ، جوهر  ِ مرد است. تمام زندگيم جوهري شده.

3 - وصله ، جوراب هاي  ِ كهنه را باهم «جفت» می کند..

4 - سقوط ، بزرگ ترين سوتي  ِ پرواز است.

5 - ماهي  ِ «آزاد » ، «اسير  ِ » دريا است.

6 - پيري ، برفي‎ترين هواي  ِ عمرم  ‎بود.

7 - نابينا ، چشم  ِ ديدن  ِ مرگ را ندارد.

8 - كندوي ِ قلبم ، جايگاه  ِ چشمهاي  ِ عسلي  ِ تو  است.

9 - پسته‎ي ايام  ِ خشك‎سالي ، به روي  ِ كسي لب‎خند نمي‎زند.

10- قفسي كه آلزايمر مي‎گيرد ، خانه‎ي ‎اميد  ِ ‎پرندگان ‎مي ‎شود.

11- درخت ِ هميشه‎سبز ، از خواب  ِ زمستاني‎ گريزان است.

12- بی مهره گان ، به واشر نياز ندارند.

13- ناشنوا ، از خودش‎هم حرف شنوي ندارد.

14- حضرت  ِ عزراييل ، ُسراينده‎ي «غزل خداحافظي» است.

روزنامه قدس 24 دیماه 88 شماره 6325 سوسه  (پارازیت)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۸ساعت 8:44 توسط حسین ناژفر |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
«سايه بان»، مادر  ِ ‌«سايه» است.‏

زندگي، بر عصاي مرگ تكيه مي كند.‏

چكه‎ي قلبم را با عشق، ايزو گام كردم.‏

‏«كله گنده»، «سرشناس»ترين آدم است.‏

‏«شكوه  ِ علفزار» را درشكم  ِگوسفند ديدم.‏

مغزم، در كوران ِ حوادث از خواب بر مي خيزد.‏

جنگ ِ سرد، كار و بار يخ فروش‏‎ها را سكه كرد.‏

 ادامه مطلب را در سایت سایت کانون ادبیات ایران بخوانید.

نوشته شده در یکشنبه بیستم دی ۱۳۸۸ساعت 17:48 توسط حسین ناژفر |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

عاشق ِ هم نوازی اركستر هستم.

گرگ و میش، خون بارترین طلوع است.

دور اندیش، گاهی نزدیك را گم می كند.

نبضم عاشق ِ ترانه ی «دل ای دل» است.

از دست فروشی خسته شد، کلیه فروخت.

دادگاه «تجدید» نظر، «شهریور» برگزار شد.

معلم ریاضی با حواس «جمع» درس می داد.

ادامه مطلب را در سایت لوح بخوانید.

نوشته شده در شنبه دوازدهم دی ۱۳۸۸ساعت 9:11 توسط حسین ناژفر |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات