کاریکلماتورهای تلخ و شیرین ، گاهی ملس

دل نوشته های حسین ناژفر                                                                             

‎‎۱ - بويايي ، ‎حس ِ بينايي ِ شكم است.

۲ - پير شدم ، ميناي ِ ‎دندانم‎ مهاجرت کرد.

۳ - باران ، پرگار به دست بر آب ِ بركه مي بارد.

۴ - چشمم آب آورد، ماهي ‎فكرم را در آن انداختم.

۵ - مرگ ، اعلام ِ‎ختم سهم ثانيه هاي عمر است.

۶ - پرده دوز ِ ورشكسته ، بي ‎پرده ‎سخن‎ مي گويد.

۷ - تنها وجه مشترك قفس و قناري، حرف قاف است.

۸ - غني مرواريد در كف و فقير آب مرواريد در چشم دارد.

۹ - حساب ِ «حقوق ِ بشر» در بانك ِ جهاني خالي است.

۱۰- آدم ها از آرايشگاه ، «سر زده» به خانه‎ می روند.

۱۱- لنگيدن ، درد ِ مشترك پا و چرخ زندگي است.

۱۲- نا شنوا در خواب ، روياي ِ صامت مي بيند.

۱۳- دل‌و ساعت ، ‎در ريتم «تاك» مشتركند

۱۴- حوا اولین زنی بود که پا به ماه شد.

۱۵- ‎غم آمد ، لب از خنده فارغ شد.

بازنشرمطالب این وبلاگ باذکرمنبع و اطلاع مدیر وبلاگ مجاز ميباشد.

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد ۱۳۸۸ساعت 16:35 توسط حسین ناژفر |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات